العلامة المجلسي (مترجم :عطاردى)
97
بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى)
من فورا از الاغ پائين آمدم و سوار استر شدم و امام هم سوار الاغ شدند و به طرف مقصد حركت كرديم ، همچنان به راه ادامه داديم تا هنگام نماز فرا رسيد ، امام عليه السّلام فرمود : اى سدير پائين شويم و نماز بگذاريم ، بعد فرمودند اينجا زمين شورهزار است نماز در آن جايز نيست از آنجا گذشتيم تا به زمين سرخ رنگى رسيديم . در اين هنگام امام صادق متوجه كودكى شد كه در آنجا تعدادى بزغاله مىچراند فرمود : اى سدير اگر من به اندازه اين بزغالهها ياور داشتم در خانه خود قرار نمىگرفتم ، ما در اينجا فرود آمديم و نماز گزارديم ، هنگامى كه از نماز فارغ شديم متوجه بزغالهها شدم و آنها را شمارش كردم و آنها هفت عدد بودند . 7 - سماعة بن مهران گويد : بنده صالح به من گفت : اى سماعة آنها در بستر خود آرام گرفتند و مرا ترسانيدند و موجب ترس مرا فراهم كردند ، به خداوند سوگند بر اين جهان روزى گذشته كه در آن فقط يك نفر خداوند را عبادت مىكرد و اگر جز او ديگرى هم خدا را پرستش مىكرد پروردگار نام او را مىبرد . در قرآن مجيد مىفرمايد : ابراهيم يك امت بود كه خدا را عبادت مىنمود و از مشركان دورى مىكرد ، و او به همين تنهائى صبر كرد تا هنگامى كه اسماعيل پيدا شد و بعد اسحاق متولد گرديد و آن سه نفر با هم انس گرفتند . به خداوند سوگند مؤمنان بسيار اندكند و كافران بسيار مىباشند ، مىدانى براى چه اين چنين است گفتم نمىدانم قربانت شوم ، فرمود : مؤمنان با آنها ارتباط برقرار مىكنند و با آنان مأنوس مىشوند و اسرار خود را با آنها در ميان مىگذارند تا در كنار آنها با آرامش زندگى كنند و استراحت نمايند . 8 - حمران بن اعين گويد : به حضرت باقر عليه السّلام عرض كردم قربانت كردم چرا تعداد ما مؤمنين كم است و اگر گوسفندى را جلو ما بگذارند او را تمام نمىكنيم ، امام عليه السّلام فرمود : آيا به شگفتتر از اين شما را خبر ندهم ، مهاجرين و انصار همه رفتند و فقط سه نفر ماندند گفتم پس عمار كجا بود فرمود : خداوند عمار را رحمت كند او بيعت كرد و به شهادت رسيد .